تبليغاتX
bingo bingo


اینم متلک آقایون حالشو ببرن
-خانوم شماره بدم پاره میکنی؟

2- خانوم ببخشيد مستقيم از كدوم طرفه

3- خانوم شماره ی کفشمو بدم؟

4- (در برخورد با چنتا دختره زیبا) هنوز فصله هلو نشده

5- (در برخورد با چنتا دختره کم سن) اِ مهد كودك تعطيل شد شما اومدین بیرون.

6- حاج خانومم ماچ خانوم

۷- آهاي خانوم كجا كجا

۸- از اون بالا كفتر مي*آيد

۹- آخ چشم ..فدات بشم

۱۰- نازتو بخورم ..شب شام نخورم

11- خانونم شما دو تا سه قلوئید؟

13- اين روزها همه به من شماره مي*دهند شما چطور

12- دهات چه خبر؟

14- فدات و بخورم

15- قربونت بچسبم

16- فدات بگردم

17- خودت مگه خواهر مادر نیستی؟

18- خانوم جیگرتو واسم بلوتوث میکنی؟

19- جیگرتو یواشکی بخورم

20- ببخشید شما چقدر شبیه دوست دختره آیندهء من هستین

21-هندونه بیار قاچ کنم لباتو بیار ماچ کنم (new)

اینم چند تا متلک که به دخترهای دماغ عملی میتونید بندازید!

1-خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟

2-خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟

3-خانوم میاید دماغامون عوض؟

4-اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره

5-اینو دماغشو تازه خریده برچسبش و نکنده

6-خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟

7-میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟

9-ده بار دیگه دماغت وعمل کنی تازی میشی مثل اِبی

10-خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟

11-خواستی ماشین بخری وانت بخر بینیت و بندازی عقب

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/20ساعت 9:30 PM  توسط bingo | 
اه بدترین تابستون عمرم این تابستونم بوده کسل کننده و بی‌ خاصیت مثل شریف Laughing اعصابم خورد شده الانم به زور دارم مینویسم بابامم نمیذاره برم گیم ٔنت حوصلم سریده:((Cry این ۲ روزم که تعطیل شد دیگه بدتر ولی‌ ممکن جاش برم سرزمین عجایب راستش حوصلم سر رفتهچشمک همش تو چتروم‌های یاهو تشیف دارم:-"Laughing دیگه حال ندارم بنویسم بای
+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/19ساعت 6:15 PM  توسط bingo | 
در گذشته های دور در دامنه جنوبی البرز دهکده ای به نام " گــا " وجود داشته است که امروزه به کلان شهر بسیار بزرگی تبدیل شده است.

جغرافیای پهناور " گــا " از غرب به سلسله جبال البرز، از شرق به کویر لوت ، از جنوب به حواشی خلیج فارس و از شمال به دریای خزر میرسد

روزانه عده ي زيادي از اين منطقه ي باستاني ديدن مي کنند چرا که " گــا " جاذبه های توریستی ، اقتصادی ، اجتماعی و جنسی فراوان دارد، که هر روز ميليون ها توريست را به اين منطقه مي کشاند

برخي از مورخان عقيده دارند که اولين قوم از اقوام آريايي در اين دهکده سکنی گزیدند و میراث بسیار عظیمی رادر اختیار آیندگــان این مرز و بوم بر جای گذارده اند .

ازين روست که مي گويند به " گــا "بودن ايرانيان ريشه ي تاريخي دارد .

عده ي زيادي از گردشگران با اشتیاق و تنهايي به " گــا "ميروند و عده ای دیگر به طور جمعي و با هماهنگی از سوی نهادی و سازمانی و یا بنا به درخواست همسر و یا یک دوست عزیز.

رفتن به " گــا " هرگز سخت نيست ، چرا که ما ایرانیان اصالتا با آن زاده شده ايم و ریشه آبا و اجدادی همواره ما را به سوی این مکان شریف می کشاند

مسير رفتن به " گــا " بسيار صاف و هموار است، اما مسير بازگشت آن بسيار پر پيچ و خم بوده و هر کسي قادر به پيمودن آن نیست .

به همين دليل اکثر افراد پس از به " گــا " رفتن ، در همين منطقه ساکن شده و تلاشي در جهت بازگشت نمی کنند .

با این حال بليط هاي مسير به " گــا " رفت بسيار ارزان و به وفور یافت میشود .

در گذشته به دليل مرکزيت " گــا " هر کس قصد داشت از شهري به شهر ديگر برود بايد ابتدا به " گــا " مي رفت سپس از آنجا به مقصد مورد نظر عزيمت مي نمود

حتی در اعصار گذشته جاده ای ابریشمین جهت به " گــا " رفتن احداث شده بود که با حمله اسکندر و به " گــا " رفتن او، این جاده از رونق افتاد ،

اما با گذشت زمان و رشد صنعت و تکنولوژي و توجه ويژه به اين منطقه ی توريستي ،رفته رفته امکانات رفت و آمد به " گــا " و همچنين شرايط اسکان در اين منطقه مجددا فراهم شد .

به طوري که روزانه هزاران نفر به " گــا "ميروند هم اکنون با تلاش بی دریغ مسئولین ، شما ميتوانيد از هر نقطه ي ايران که اراده کنيد در عرض مدت کمتر از پنج دقيقه به " گــا " برويد

با امکانات و شرایط ویژه ای که در این منطقه فراهم شده :

هر کس ميخواهد خانه بخرد به " گــا " مي رود تا پول خريد خانه را بدست بياورد

هر کس قصد تحصيل دارد به " گــا " مي رود تا در امتحان و کنکور ورودي دانشگــاه ها پذيرفته شود

حتی دانشجوياني هم که در دانشگــاه هاي شهر هاي ديگر زندگي مي کنند گــاهي براي تهيه مطالب و جزوات و منابع و يا پيدا کردن يک استاد درست و حسابي به " گــا " مي روند

از آنجايي که " گــا " تبلور آزادی بیان است، همه ي نويسندگــان به " گــا " مي روند

در این سرزمین هیچ تبعیضی و جود ندارد و همگــان از زن و مرد و فقیر و غنی به سادگی به " گــا "میروند، البته جهت حمایت از قشر آسیب تسهیلاتی فراهم شده تا فقرا به سادگی و بدون دردسر به " گــا " روند که این هم نشانه ای از عدالت در این سرزمین است .

آموزش و پرورش شرايط مدارس را طوري طراحي کرده که فضای آن همواره اتمسفر و حال و هواي " گــا " را تداعی کند و کودکان و نوجوانان وقتي به مدرسه ميروند به " گــا " رفتن را به طور نمادين تجربه کنند.

در واقع با تمهید چنين مدارسي معلمان و دانش آموزان به همراه والدينشان گویی هر روز به " گــا " ميروند، که این هم نشانه پیشرفت علم در این سرزمین است.

از ساليان دور و از زمان رضا خان کليه ي سربازان 24 ماه خدمت خود را به " گــا " رفته اند

اين بدان سبب است که کليه ي مردان هم مانند زنان در طول زندگيشان حداقل يک بار را به " گــا " رفته باشند

اما در باره دختران بالغي که دوران تحصيلات اوليه را با موفقيت مي گذرانند توضيح خاصي داده نمي شود

چرا که دختران از عنفوان بلوغ در حسرت رفتن به " گــا " روز ها را سپری می کنند و اشتياق دختران در عزیمت به " گــا " چنان است که روز هاي خوش ماه عسل را همواره به " گــا "مي روند

امیدوارم که با این تاپیک من با بلیط یه سره، به سرزمین های دور دست " گــا " نرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/08ساعت 6:47 AM  توسط bingo | 
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد، فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

.مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم

.امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/02ساعت 5:57 AM  توسط bingo | 
یا خدا اشتباه می‌کنه یا مامان!!

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«باچنگال غذابخور»


خدا به ما صدا داده – مامان میگه،«جیغ نزن»


مامان میگه،«کلم بخور،حبوبات و هویج بخور» ولی خدا به ما هوس بستنی شیره‌ای داده



خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«دستمال بردار»


خدا به ما آب گل آلود داده – مامان میگه،«شالاپ شولوپ نکن»


مامان میگه،«ساکت باش، خوابه بابات» اما خدا به ما درسطل آشغال داده که میشه باهاش شترق صدا داد



خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«باید دستکش هات رو دست کنی»


خدا به ما بارون داده – مامان میگه،«مبادا خیس بشی»


مامان میخواد که ما مراقب باشیم وزیاد نزدیک نشیم به اون سگ های قشنگ غریبه ای که خدا بهمون داده نوازششون کنیم



خدا به ما انگشت داده – مامان میگه،«برو دستت رو بشور»


ولی آخه خدا به ما جعبه های پر از ذغال. تن های سیاه شده قشنگ داده، چه جور!


من چندان باهوش نیستم، ولی یه چیز رو مطمئنم بخدا


یا مامان داره اشتباه می کنه، یا اگه نه،خدا.


اعتراضات رسمي يک ني ني چهارده ماهه!


آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ي پياز خورده ي غير پاستوريزه، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نماليد! plz

خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي دبي شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود!

پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد!

مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش '' بول بول بول بول'' مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد!

آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي'' بچه سوسک مرده'' بدهد.

آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا ''پووووووف'' مي کنيد به حداقل مي رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!


هفت بند انتقادي بر عملکردهاي روزمره يک جفت پدر و مادر!
پدر گرامي! مباحثات به اصطلاح سياسي شما با عباس آقا ميوه فروش، ممکن بود به قيمت جاگذاشتن اينجانب بر روي يک گوني خيار گنديده تمام شود! به نظر بنده؛ شما به عنوان يک طرفدار دوآتشه برنامه هاي مبتذلي چون «باغ خاله شادونه» و «اخباربيست و سي»، اصولا نبايد ادعاي شعور سياسي داشته باشيد!
بعد از اين حادثه به اين نتيجه رسيدم که سيب زميني بودن مامان گلم در زمينه سياست، بزرگترين شانس زندگي غير سياسي من بوده است!
مادر عزيز! سپردن شخص شخيص اينجانب، به دختر همسايه طبقه پايين، نقض آشکار کنوانسيون منع آزار کودکان بوده و قابل پيگيري در مجامع ذي صلاح مي باشد!
نظر به اينکه؛ اين وحشي بياباني در غياب شما و در اوج غليان علاقه و محبت، اقدام به امر شنيع گاز گرفتن لپهاي بي پناه بنده مي نمايد! تصور اينکه اين لپهاي صاب مرده، مثل لپهاي سگ نفهم کارتون تام و جري آويزان شود، اصلا جالب نيست! اصلا!
پدر گرامي! اين حجم از زي زي بودن شما لکه ننگي بر بيست هزار سال تاريخ پر افتخار زندگي ذکور است! مقايسه ابهت و جنم پدر بزرگ با زن ذليلي شما، گاهي اين توهم کذا را در ذهن آدم ايجاد مي کند که؛ لابد نسل ما بايد کهنه بچه هم بشويد!
مادر عزيز! بنابر اصل پايستگي شصت پا، هيچ انگشت شصت پايي با خورده شدن تمام نمي شود! پس لطفا کاسه داغتر از آش نشويد و اينقدر با جيغ و داد و اخ و تخ، اذهان عمومي و خصوصي را مشوش نکنيد! خوردن انگشت پا يک مساله داخلي بوده و لزومي به رسانه اي شدن قضيه نيست!
پدر گرامي! کله صبح زمان مناسبي براي طرح بهانه «از صبح تا شب به خاطر يک لقمه نون سگ دو زدم!» نيست! بپر از سر کوچه يک قوطي شير خشک بگير! شير خانومتان عليرغم عدم اعمال سهميه بندي روي شير، کفاف امورات ما را نمي کند!
مادر عزيز! هنگامي که فوران آلام و مصائب عميق فلسفي و غير فلسفي روح لطيف بنده، در قالب گريه بروز مي کند، لفظ «وق نزن بچه!» تعبير چندان زيبايي براي اين دست احساست اهورايي نيست البته! لااقل از گريه هاي شما در هنگام مشاهده فيلمهاي بي مزه هندي معقولتر به نظر مي رسد!
پدر گرامي! در تمام مدتي که شما در کمال محبت، بنده را «سرپايي» مي گيريد، من شديدا به اين نکته فکر مي کنم که ؛ «بايد شاشيد وسط اين زندگي که آدم توي توالت هم نمي تونه تنها باشه!»
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/18ساعت 11:53 PM  توسط bingo | 

 تو این مطلب می‌خوام همه چی‌ درباره مدرسه بگم از وضع برخورد تا درس

درس واقعا خوب بود ولی‌ برخورد بسیار بسیار بد اسم نمی‌برم ولی‌ واقعا از حد گذشته بود(البته بعضی‌ ها)اینو بگم که به کسی‌ بر نخوره بعضی‌‌ها واقعا بی‌ احترامی می‌‌کردند

خوب حالا از این موضوع بگذریم حتما می‌‌دونید که جام جهانی‌ ۲۰۲۲ رو به آسیا دادن و کشور‌های ژاپن ، کره ، قطر پیشنهاد دادند :

ژاپن:گفت که می‌خواد کاری اونه که‌در ۴۰۰ ورزشگاه در جهان(که احتمالا یکیشم آزادی نیست)تماشاگران به نظر بازی رو زنده ببینند اما بعضی‌ داره تو ژاپن برگزار می‌شه ولی‌ ما به طور زنده میبینیم یعنی‌ پروجکتر ۴ بعدی عجیبه ما میشینیم تو ورزشگه آزادی همان جو همان بازی کنان و همان داوران و همان توپ جمع کنان ولی‌ همگی‌ نور است و نرم افزار‌های بسیار پیشرفته

قطر:کشور قطار با یک شرکت  معماری خیلی‌ بزرگ قرارداد بسته و تاره‌های عجیب و زیبای ارائه داده

کره:هنوز پیشنهادی نداده

لطفا برای قسمت مدرسه نظر ندهید چون پاک میشود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/09ساعت 3:45 PM  توسط bingo | 
سلام من از ترکیه برگشتم خوب بود و همون طور که قول داده بودم  براتون تعریف کنم براتون نوشتم البته به چند قسمت تقسیم کردم که این قسمت اول هست

روز اول:

رفتیم پاساژ جواهر من چیزی نخریدم چون راکت پینگ پنگ نداشت شب رفتیم پیتزا هات  مزه پیتزاها خوشگلی‌ همه‌چیز شون از ما بهتر بودمن با یکی‌ از مدیر های اونجا دوست شدم هی با هم حرف می زدیم

روز دوم:

رفتیم مسجد سلطان احمد   تو مسجد از طناب‌ها قبلان شمع آویزان بوده که از دود آن‌ها ظرفی‌ بالا سقف به وجود آماده از دود شمع‌ها مواد شیمیایی به وجود آماده که با آن ایات قرآن مینوشتند  در آنجا ستون ها ‌ای بود آب باران را ذخیره میکرد و در مواقع‌ای که آب قطع میشد از آب ستون‌ها استفاده میکردند از جمله نام های  آن مسجد می‌توان به کبود_ سلطان احمد  اشاره کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/15ساعت 3:12 PM  توسط bingo | 
سلام من بعد از چند روز دوباره دارم درباره خودم مینویسم مبتکران باطل

نمره ها گند

کلا این ماه ماه بد شانسی من بود همه چیز بد بود

فردا شب میرم ترکیه ولی‌ چهارشنبه سوری هستم تا بسوزم

من خودمم نمیدونم چرا حال میده ولی‌ خیلی‌ حال میده مواظب خودتون باشین که نسوزین

در آخر می‌خوام بعد از سفر ترکیه براتون با کل جزئیات گزارش می‌کنم

عیدتون مبارک


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/24ساعت 10:32 PM  توسط bingo | 
هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید:

چرا گریه می كنی؟

هیزم شكن گفت:

تبرم توی رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:

"آیا این تبر توست؟"

هیزم شكن جواب داد:

"نه"

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید:

آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شكن جواب داد:

"نه".

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید:

آیا این تبر توست؟

جواب داد:

آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد.

روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره!

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه "

هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره.

نكته اخلاقی:

هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/20ساعت 5:15 PM  توسط bingo | 
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

 
ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

 
عزیزم ، شام چی داریم؟  جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

 
عزیزم شام چی داریم؟ و همسرش گفت:

 مگه کری؟!  برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ












+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/15ساعت 11:4 PM  توسط bingo | 

سلام من اومدم با کلی‌ خبر تو این ماه رکورد شکستم هیچی‌ ۲۰ نداشتم در ضمن  قرار بود یک شنبه بریم آبعلی ولی‌ میبرنمون پارک ارم

کارنامه‌های بهمن ماهم هنوز ندادن هفته دیگه دوباره امتحانمون شروع می‌شه اون روز با یه پسر سوار سی‌ اج شدم اون از من پرسید مال بهتره یاا دانش من گفتم دانش بعد گفت به سن من که برسی‌ می‌فهمی این دو به هم پیوند خوردن اگه مال نباشه دانش نیست اگه دانش نباشه مال نیست بعد رفت و من هم دیگر او را ندیدم او به من گفت از موقع‌ای که بابات خرجتو نده می‌فهمی کل عمرت اشتباه میکردی و هر دو مهم اند


+ نوشته شده در  جمعه 1388/12/14ساعت 10:43 AM  توسط bingo |